خرید بک لینک

زمستان 88 بود، هوا سرد بود و برای گرم شدن نیاز به پوشش بیشتر بود، اما هر چه لباسها را بیشتر می کردم، فقط جسمم از سرما رها می شد و با دیدن بدن مادرم به روی تخت، وجودم همچنان سر و یخ بود.

یک ماهی بود که از وجود توده بزرگی در قسمت مثانه با خبر شده بودیم که دیگر روده و رحم را نیز به شدت درگیر کرده بود.

بیست و چند سال بیشتر نداشتم و تحمل شنیدن جوابهای ناامید کننده دکترها برایم سخت بود.

یکی می گفت: کاری نمی شود کرد.

دیگری می گفت: باید اعضای خانواده امضا دهند تا عمل کنیم؛

و دیگری می گفت: با عمل اذیتش نکنید.

ولی هیچکدام نمی دانستند او که در موردش اینگونه صحبت می کنند، روزی نمونه استقامت بود و توانش در تحمل مشکلات زبانزد همه بود؛ در سخت ترین سختی ها خم به ابرو نیاورده و در اوج جوانی اش که خبر شهادت پسر و برادرش، دو عزیزتر از جانش را در یکسال به او دادند، باز هم شکر خدا گفت و راضی بود به رضای خدا.

ولی دیگر در مقابل این بیماری روحیه اش را کاملا باخته بود، زبانش این را نمی گفت ولی جسم ضعیف و رنجور و گریه های شبانه اش و درد و دل کردن های متفاوت از همیشه اش در کنار قاب عکس دو عزیزش همه را آشفته کرده بود.

دکتر دیگری معرفی شد و مثل همیشه بدون اطلاع مادر، مدارک پزشکی را پیش او نیز بردیم تا شاید دریچه امیدی به روی ما باز شود. و دکتر یمین اینگونه گفت که: مرگ و زندگی به دست خداست، قبل از عمل چیزی نمی توانم بگویم فقط در حین عمل تمام سعیم را می کنم و از جدم کمک می خواهم تا وضعیت به بهترین حالت ممکن پیش رود.

توی اون روزهای سخت این بهترین حرفی بود که می شد انتظارش رو داشت.

مادر را در بیمارستان بستری کردیم تا مقدمات کار انجام بشه و دو روز بعد، عمل صورت بگیره.

شرایط سختی بود،یا امام رضا می شه امروز من رو بطلبی به پا بوست؟

خدای مهربون خیلی زود آرزوم رو برآورده کرد.

ساعت 3-2 نیمه شب توی صحن ایوان طلا بودم، هوا آنقدر سرد بود که زائرای توی صحن 7 یا 8 نفر بیشتر نبودند.

همسرم که تنها همسفرم بود، اصرار زیادی کرد که توی یکی از رواقها به نماز و دعا مشغول شوم ولی دلم می خواست، نزدیکترین نقطه به حضرت، زیر آسمان خدا باشم و نماز استغاثه به حضرت زهرا(سلام الله علیها) وجودم را گرم کرده و آرامش خاصی بهم داده بود و تنها سرمای اشکهای روی گونه ام گاهی هشیارم می کرد که کجا هستم.

عجب نماز و دعای لذت بخشی بود.

خدایا سپاسگزارم که به من چنین فرصتی دادی که مزه واقعی مناجات را بچشم.

مطمئنم، رضایت فوق العاده دکتر از عمل و شِفای معجزه آسای مادرم، از مناجات های یک شبه من روسیاه نبود ولی به هر حال از خدا بی نهایت ممنونم که سایه چنین نعمتی را بر سرم مستدام داشت و ای کاش همیشه بدون مشکلات و غصه های دنیوی می توانستم آنگونه به درگاه الهی دعا و مناجات کنم.

برچسب: شفای مادر,شفای مادرم,شفای مادر مریض,شفای مادربزرگ,شفای مادرزن پطرس,دعای شفای مادر,شعر شفای مادر,متن شفای مادر,شفای کور مادر زاد,دعا برای شفای مادر, نویسنده: کیان شمس تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 3:29

صفحه بندی