
در حیرتم که با زبان با تو چه می گویم که در دل، مخالف آنم.در حیرتم که به ظاهر دنبال تو میگردم ولی در باطن، گمشده های مادی و بی ارزشی دارم.در حیرتم که مهر منتظر به خود زده ام ولی در جستجوی یار غائب نیستم.در حیرتم که اسم خود را شیعه گذاشته ام ولی در عمل و رفتار حتی محب هم نیستم.در حیرتم که شب و روزم بدون تو میگذرد و من زنده ام.در حیرتم که امام مهربانی چون تو دارم ولی نبودنش آزارم نمی دهد و برای وصالش کاری نمیکنم.و هنوز در حیرتم ........
ادامه مطلب